روزهای اول آمدن ما به دنیای انترنت مصادف بود با خدا حافظی حسین حسرت از وبلاگ نویسان جوان و پر تلاش که یک مقدار در ابتدا مایوس کننده بود. فکر می کردم وقتی این آدم که همیشه تلاش می کرد مطالعه کند و دیگران را به ویژه مرا همیشه وادار به نوشتن می کرد، از نترنت بیزار شده است این درد سر جدید و خسته کننده ی خواهد بود که فکرت ما را به آن سردچار کرده بود.
برای همین هم شاید یک و نیم هفته تمام هیچ چیزی در این خانه گذاشته نشد، اما بعد از یک هفته گاهی همین طوری وقتی انترنت بدون سانسور بدسترسم قرار می گرفت به بعضی چیزها اشاره می کردم و دقیق تر بگویم که لحظه ای خودم را مصروف نگه می داشتم. یک نمونه اش هم همان کار حقوق بشری است که حسرت عزیز به آن خیلی بزرگوارانه اشاره فرموده است...
امروز آمدم دیدم او برگشته و گفته بود که دیگر نمی رود. خوشحال شدم از این که لااقل خودش را هم لحظه ای از ذهن مشغولی های که شاید برایش خسته کننده باشد بدور نگه می دارد. راستی دیر وقت است این جا چیزی نگذاشتم نمی دانم چرا؟ شاید دلیلش این است که من نوشته های تحقیقی نمی توانم، چون وقت برای این کار را ندارم و وبلاگ نویسی افغانی هم بر این اصل استوار است که باید همه قُلمبه گویی کنند و الا وبلاگ چیزی مزخرفی خواهد بود.
حالا شما دوستان لطف کنید بگویید که اگر من بنویسم، و آنطوری که خودم می خواهم بنویسم، مرا محکوم به راه اندازی جنگ روانی و یا مطرح شدن نمی کنید؟
چون بلاخره من یک چیزکی یادداشت گذاشتم، بعد بضی دوستان آمدند و گفتند که من می خواهم خودم را مطرح کنم، از دوستانی که مرا می شناسند، و همیشه هم می دانند که من در پی بدست آوردن چه هستم، حالا اگر در پی بدست آوردن شهرت باشم، و او بداند چه ضرورت است که این نوشته را با نام نا آشنا روی صفحه ای من بگذارند؟
برای همین این یادداشت را امروز این جا گذاشتم تا شاید یاری ام رسانید و بگویید که متهم ام می کنید ویا نمی کنید، همین و بس...َ
برای همین هم شاید یک و نیم هفته تمام هیچ چیزی در این خانه گذاشته نشد، اما بعد از یک هفته گاهی همین طوری وقتی انترنت بدون سانسور بدسترسم قرار می گرفت به بعضی چیزها اشاره می کردم و دقیق تر بگویم که لحظه ای خودم را مصروف نگه می داشتم. یک نمونه اش هم همان کار حقوق بشری است که حسرت عزیز به آن خیلی بزرگوارانه اشاره فرموده است...
امروز آمدم دیدم او برگشته و گفته بود که دیگر نمی رود. خوشحال شدم از این که لااقل خودش را هم لحظه ای از ذهن مشغولی های که شاید برایش خسته کننده باشد بدور نگه می دارد. راستی دیر وقت است این جا چیزی نگذاشتم نمی دانم چرا؟ شاید دلیلش این است که من نوشته های تحقیقی نمی توانم، چون وقت برای این کار را ندارم و وبلاگ نویسی افغانی هم بر این اصل استوار است که باید همه قُلمبه گویی کنند و الا وبلاگ چیزی مزخرفی خواهد بود.
حالا شما دوستان لطف کنید بگویید که اگر من بنویسم، و آنطوری که خودم می خواهم بنویسم، مرا محکوم به راه اندازی جنگ روانی و یا مطرح شدن نمی کنید؟
چون بلاخره من یک چیزکی یادداشت گذاشتم، بعد بضی دوستان آمدند و گفتند که من می خواهم خودم را مطرح کنم، از دوستانی که مرا می شناسند، و همیشه هم می دانند که من در پی بدست آوردن چه هستم، حالا اگر در پی بدست آوردن شهرت باشم، و او بداند چه ضرورت است که این نوشته را با نام نا آشنا روی صفحه ای من بگذارند؟
برای همین این یادداشت را امروز این جا گذاشتم تا شاید یاری ام رسانید و بگویید که متهم ام می کنید ویا نمی کنید، همین و بس...َ

