پنجشنبه ۲۴ آوریل ۲۰۰۸

...... ؟

روزهای اول آمدن ما به دنیای انترنت مصادف بود با خدا حافظی حسین حسرت از وبلاگ نویسان جوان و پر تلاش که یک مقدار در ابتدا مایوس کننده بود. فکر می کردم وقتی این آدم که همیشه تلاش می کرد مطالعه کند و دیگران را به ویژه مرا همیشه وادار به نوشتن می کرد، از نترنت بیزار شده است این درد سر جدید و خسته کننده ی خواهد بود که فکرت ما را به آن سردچار کرده بود.
برای همین هم شاید یک و نیم هفته تمام هیچ چیزی در این خانه گذاشته نشد، اما بعد از یک هفته گاهی همین طوری وقتی انترنت بدون سانسور بدسترسم قرار می گرفت به بعضی چیزها اشاره می کردم و دقیق تر بگویم که لحظه ای خودم را مصروف نگه می داشتم. یک نمونه اش هم همان کار حقوق بشری است که حسرت عزیز به آن خیلی بزرگوارانه اشاره فرموده است...
امروز آمدم دیدم او برگشته و گفته بود که دیگر نمی رود. خوشحال شدم از این که لااقل خودش را هم لحظه ای از ذهن مشغولی های که شاید برایش خسته کننده باشد بدور نگه می دارد. راستی دیر وقت است این جا چیزی نگذاشتم نمی دانم چرا؟ شاید دلیلش این است که من نوشته های تحقیقی نمی توانم، چون وقت برای این کار را ندارم و وبلاگ نویسی افغانی هم بر این اصل استوار است که باید همه قُلمبه گویی کنند و الا وبلاگ چیزی مزخرفی خواهد بود.
حالا شما دوستان لطف کنید بگویید که اگر من بنویسم، و آنطوری که خودم می خواهم بنویسم، مرا محکوم به راه اندازی جنگ روانی و یا مطرح شدن نمی کنید؟
چون بلاخره من یک چیزکی یادداشت گذاشتم، بعد بضی دوستان آمدند و گفتند که من می خواهم خودم را مطرح کنم، از دوستانی که مرا می شناسند، و همیشه هم می دانند که من در پی بدست آوردن چه هستم، حالا اگر در پی بدست آوردن شهرت باشم، و او بداند چه ضرورت است که این نوشته را با نام نا آشنا روی صفحه ای من بگذارند؟
برای همین این یادداشت را امروز این جا گذاشتم تا شاید یاری ام رسانید و بگویید که متهم ام می کنید ویا نمی کنید، همین و بس...َ

سه‌شنبه ۱۵ آوریل ۲۰۰۸

جهاد در افغانستان = اختلاس و دست بُرد !؟

داد ستان کل افغانستان خود یک مافیا از آب در آمد، ماری که زهرش مردم افغانستان را فلج خواهد کرد. بنیاد جهاد در افغانستان تا چه اندازه می تواند قابل اعتماد باشد، وقتی یک فاسد اعلان جهاد بر علیه فساد می کند، و مهم تر از همه کسانی که در این میان شهید می شوند، از جمله کدام شهدا به حساب می رود، چون جهاد طبعا قربانی های دارد.
رییس مبارزه با ارتشا و فساد اداری در مجلس حساب دهی در کابل گفت که او چندین اسناد بر علیه عبدالجبار ثابت داد ستان کل افغانستان دارد، که نشان می دهد وی آغشته به فساد و اختلاس می باشد.
گاه گاهی گفته میشد که حرکت های تند عبدالجبار ثابت به منظور مبارزه با فساد نیست، بلکه این روش جدید پول در آوردن و مافیا شدن است که با فشار آوردن، هم نهاد های قوی تر از خود را اغفال می نماید و هم کار می کند که بتواند از کسانی که تا گلو غرق در فساد اند، باج گیری نمایند. اما عده ای نیز این امر را رد می کردند و به این بارو بودند مبارزه با فساد در افغانستان نیاز به چند ثابت دارد.
این در حالی است که چندی پیش اداره انکشافی سازمان ملل متحد افغانستان را در ردیف ده کشور آلوده به فساد در جهان معرفی کرده بود. هنری مورند، معاون اداره انکشافی سازمان ملل در افغانستان گفته بود که اگر مبارزه با فساد در افغانستان جدی گرفته نشود احتمال افزایش فساد از این هم بیشتر میسر است.
قبلا بررسی ها نشان داده بود که همه ساله خانواده های افغانستان برای پیشبرد کارهای شان باید مبلغی را به عنون رشوه به کارفرمایان و یا مقامات دولتی بپردازند تا بتواند کارهای شان را به پیش ببرند.
این خبر شاید تکان دهنده ترین حرف برای مردم افغانستان باشد. باور ها بر این است که بعد از این فاصله بین دولت و مردم بیشتر خواهد شد. این مساله موفقیت بزرگی برای طالبان برای فشار آوردن بر دولت خواهد بود.
هرچند آغشته بودن مقامات بلند پایه دولتی به فساد در افغانستان قبلا هم چندین بار مطرح شده بود، علی احمد جلالی برای این که نتوانست نام این افراد افشا سازد، از مقامش استعفا داد، وزیر مبارزه با مواد مخدر بار ها از بیان کردن این گونه حرفها انکار کرده است، قاضی القضات قبلی افغانستان که به باور بنیاد گرایان دینی شیخ الحدیث بود، به فساد آغشته بود. همه ای این ها نکته های بسیار زننده و وحشت ناکی است که روی هم رفته اعتبار دولت افغانستان پیش مردم افغانستان و کشور های خارجی ضرب صفر نموده است.
در هر صورت، آیا می توان در کشوری که از قاضی گرفته، تا رییس جمهور، وزرا، دادستانی کل قوی ترین مرجع اجرای قانونیت، غرق در فساد اند، به بهبود و انکشاف فکر کرد؟
اگر حرف این طور هست، چه نیاز است که ما خود را بسوزانیم. واقعا می تواند امید بست که می توانیم نهادهای افغانستان را بهبود بخشیم. آیا می شود یک مدیریت سالم را در ادارات افغانستان بوجود آورد؟
واقعیت امر این است که حالا ما سوار بر کشتی شکسته ای هستیم، و صرف می توانیم به این بیاندیشیم که چه وقت و در عمق چند هزار کیلو متری بدبختی غرق می شویم.
باور من این است که عبدالجبار ثابت و تیم او مارهای خطرناکی هستند و باید خیلی زود در این مورد تصمیم گرفته شود، ورنه این شکست بد تر از شکستی دورانی است که بنام جهاد تمام هست و بود افغانستان فرو ریخت و ما تا همیشه بهای آن را خواهیم پرداخت...

دوشنبه ۱۴ آوریل ۲۰۰۸

سرقت در تاریکی شب !؟

وای از دست این باران!
بلاخره نماز جمع وزیر حج و اوقاف به خاطر آمدن باران قبول شد و هشتاد درصد مردم کابل را به جنجال انداخت. گاهی که شب های شب بی برق می مانی دعا می کنی، خیرات می کنی، صدقه میدهی که خداوند کریم دلش به رحم بیاید و قطره ای بارانی را بر این سرزمین سوخته و خشک سرازیر کند تا باشد که بهانه اسعماعیل جان وزیر برق تمام شده و مردم از بی برقی خلاص شوند.
اما وقتی نذر و خیرات قبول شد و باران آمد باز ده غم گل و لای و سرقت های بی وقت می مانی... هیچ فهمیده نمیشه که با این وضعیت چه کار باید کرد.
امروز عباس فراسو را دیدم که هر چه در دنیا بود را فحش میداد، لباس هایش تر شده بود و از بی لباسی شکایت داشت.
خبر خیلی جالب است، می گفت دی دی آر شده. چند جوانمرد سه تا شلوار و دو تی شیرتش را از روی تناب به سرقت برده اند.
در کابل به کدام غم بیاندیشی که خداوند کم کند. هرچیز دزدی میشد اما بعد از این شلوار ها را هم نمی گذارند. راستی اگر می خواهید به عباس فراسو کمک کنید نشانی های شلوار هایش را بگیرید، و در جان هر جوان که دیدید، به فراسو خبر دهید لطفن...
این بزرگترین کار حقوق بشری است که یک خبرنگار سرگردان را در شرایط بسیار دشوار کمک کنید...

یکشنبه ۱۳ آوریل ۲۰۰۸

از یک مرگ حتمی نجات یافتم...

دیگه هیچ وقت به حرفهای چند ارازل اهمیت نمی دهم، محفل می گیرند بعد هم هیچ متوجه آدما نیست که چه غلطی می خواهند بکنند.
امروز دومین روز بعد از آن حادثه است ولی من هنوز هم حالم خوب نیست. واقعن وحشت ناک بود وقتی هر لحظه بهشت و دوزخ به خاطرم می رسید.
مرده شور ببره هر چه رفیق نارفیق در دنیا هست، دیگه حتا یک زنگ هم به من نزدند که چه شدم مرده ام یا هنوز نفس می کشم.
ولی دیگه تهعد که هرگز به دعوت این بی مرام ها نمی روم ... نامرد های روزگار....

چهارشنبه ۹ آوریل ۲۰۰۸

با این وزیر چه کار باید کرد ؟

خیلی متاسفم که که اولین بار در این وبلاگ بدون خوش آمد گویی در مورد کارکردهای جناب خرم می نویسم، فکر کنم این خانه انترنیتی نیک قدم نبوده است....

درسه ماه اخیر نهایت تاخت و تاز ها بر رسانه های افغانستان از سوی حلقات مشخص احساس می شود. خبرنگاران به مرگ محکوم می شوند، به زندان می روند، مجازات می شوند و هر روز به بهانه های مختلف قوانین جدید بر سر راه رسانه ها قرار می گیرد.

بارها گفته می شد که اگر جلو کریم خرم وزیر فرهنگ نشود افتخارات فرهنگی ما از بین خواهد رفت. این گفته ها دارد به واقعیت نزدیگ می شوند. احساس می شود که در این روزها آهسته آهسته ارزش های فرهنگی ما یک بار دیگر مانند دوران حاکمیت طالبان با خطر مواجه می گردد.

هر چند دیگر بت های بامیانی هم وجود ندارد، که این بار جناب خرم آن را به بهانه ای این که گویا میراث فرهنگی غیر اسلامی است، از بین ببرد، اما از آنجای که به باور وی استعمال واژه های فارسی یک عمل غیر اسلامی است، امکان این وجود دارد که وی این بار در صدد از بین بردن رسانه های باشد که با زبان فارسی نشرات دارند.

فرستادن نامه به چند رسانه تصویری به بهانه ای پخش کردن سریال های بیگانه در شرایطی که هیچ گونه گزینه ای افغانی برای پخش کردن ندارد، چه مفهومی می تواند داشته باشد، جز کشتن فرهنگ و ارزش های دموکراتیک در یک کشور ؟

تصور من این است که ما داریم وارد مرحله ای تازه ای می شویم، که در آن رسانه ها اهمیت خود را پیدا کرده اند. اقدامات مسوولین فرهنگ و رسانه ها در این اواخر از یک نوع هراس آشکار از رسانه ها شکایت دارد. بنا بر این دست به چنین اقدامات عجولانه و دور از انتظار می زنند.

پیشنهاد من به جناب خرم و تیم کاری متحجر وی این است که بیشتر از این خود را مسخره نکنند، کشور را مسخره نکنند، فکر نکنم در این شرایط این امکان وجود داشته باشد که مردم به چند صد سال قبل برگردند و یا به دو کلمه مزخرفات یک مشت آخوند و چند آدم سنتی اهمیت بدهند.

و من الله توفیق

جمعه ۴ آوریل ۲۰۰۸

دو روز با کانون وبلاگ نویسان افغانستان

سلام !

با لطف کانون وبلاگ نویسان افغانستان، دغدغه ای که ما در قسمت دسترسی به یک صفحه در انترنت را داشتیم، تا حدی کم شد.
دو روز آموزش وبلاگ نویسی، از سوی این کانون حد اقل به من این جرأت را داد که بتوانم در این مورد تا حدی جدی فکر کنم.
شاید دنیای انترنت دنیای خیلی مرموز است، ولی اگر کمی دقت صورت بگیرد، به راحتی می توانیم بدانیم که هر کاری که در بخش اطلاع رسانی و یا یادداشت نگاری بنا به دلایلی شاید با مشکل مواجه گردد، در انترنت این کار بسیار ساده و در ضمن تاثیر گذار خواهد بود.

من هراس داشتم از آمدن به دنیای انترنت و یا مشخص تر به دنیای وبلاگ نویسی، نمی دانم شاید هم مشکل فنی.... اما رهنمود های که به طور خلاصه اما بسیار سنجیده شده در یک و نیم روز به دسترس ما قرار گرفت، نگاه مرا به این امر تغیر داد. شاید باز کردن صفحه ای در انترنت کاری ساده ای باشد، و یا خیلی جنجال نداشته باشد، اما قوانین وب نویسی چیزی مهم است که ما قبلا نمی دانیستیم، چگونه با آن برخورد نماییم.

من بلاخره متوجه شدم که مقررات وبلاگ نویسی را اگر در نظر داشته باشیم، همه می توانند، نوسنده گان قوی و مطرحی در بین وب نویسان باشند. چگونه بتوانیم خواننده های بیشتر داشته باشیم، چگونه بتوانیم طیف های مشخصی را در انترنت دوستان خود بسازیم. چطور می توانیم با داشتن یک وبلاگ تاثیر گذار باشیم ... همه و همه را در این مدت کم که باور نکردنی است بدانیم.
گذشته از این همه حرفهای تعارفی، راستش اگر ادعا بکنم که من حالا می توانم تمام مشکلاتم را در داشتن یک وبلاگ حل کنم یک کمی مبالغه است، اما این که مرا ودار کرد بعد از این حتمن وبلاگ داشته باشم، این مساله نشان می دهد که چقدر تاثیر داشته این دو روز.

مساله دیگر این که تا حدی از نگاه تخنیکی یاد گرفتم که وبلاگم را مدیریت خوب کنم، وبلاگ دیگری ایجاد کنم، با سرورهای گوناگونی که خدمات دسترسی به داشتن به یک وبلاگ و یا وبسایت را مهیا می کنند، آشنا شدم، تفاوت ها، و مشخصات رنگ رنگ را در بین سایت های متفاوت که این گونه خدمات را در بخش زبان فارسی عرضه می دارند، دیدم و...

اما در کل، بعد از کسب اطلاعات در مورد اهمیت داشتن یک وبلاگ و یا وبسایت، روش کار در انترنت خیلی مهم بود، مثلا اگر ما وبلاگ داریم، این وبلاگ را چطور می توانیم به حد اکثر محبوبیت و شهرت برسانیم، با چگونه وبلاگ نویسان باید ارتباط داشته باشیم، چگونه بنویسیم، سوژه ها را چطوری باید انتخاب کنیم و خیلی مسایلی دیگر را یاد گرفتم اگر از یادم نرود خیلی عالی است.